تبليغاتX
ما هنوز در جنگیم

ما هنوز در جنگیم

تا بانگ لا اله الا الله محمد رسول الله(ص)بر تمام جهان طنین نیفکنده مبارزه هست.

پسر نوح با بدان بنشست دودمان نبوتش گم شد یا براستی که خون شهدا دامن گیر است

امروز شاهد یکی از تاریخی ترین اعتراضات سازمان نیافته در تمام کشور بودیم.

واقعا جای بسی عبرت دارد برای همه ی امت اسلام که به سرنوشت عجیب برخی خواص در نظام اسلامی ایران با دقت بنگرند تا برای ایشان ره توشه ای باشد از برای عاقبت بخیری.

امروز ظهر مورخ چهاردهم خرداد ۱۳۸۹ و باید باز به خود نهیب بزنیم و خدا را شاکر باشیم که ما را بر طریق ولایت قرار داد.

از آنجایی که سید حسن خمینی امروز مظلوم نمایانه به امت شهیدپرور و همیشه در صحنه حزب الله یادآور شد که هنوز ۲۰سال از رحلت امام نگذشته ! ما نیز بر آن شدیم تا برخی مسائل را که اتفاقا از آنها حتی یک سال هم نگذشته به وی یادآور شویم !!!!

مگر نه اینکه بزرگترین میراث امام خمینی(ره) نظام اسلامی است ؟؟

از دوستان طرفدار جمهوری ایرانیتان چه خبر ؟

هنوز یک سال نگذشته !

شب عاشورا را به یاد دارید حضرت آقا ؟ آیا تا کنون از خود پرسیده اید اگر حضرت امام هنوز در جماران بود در آن حسینیه ی متبرکه چنین مراسمی برگزار می نمود ؟

مگر نه اینکه به فرموده ی پدربزرگ گرامیتان ما هرچه داریم از محرم و صفر است ؟

لازم است برایتان تکرار کنبم مکان جلسه ای که در آن پرچم حضرت حسین سوزانده شد و به زیر پا افکنده گردید توسط شما فراهم شده بود !

آری باید برای خود متاسف باشید چراکه تاریخ نام شما را نیز به عنوان یکی از فراهم کنندگان بساط هتک حرمت عاشورا ثبت کرده است.

باید به یاد داشته باشید آتش فتنه ی روز عاشورا که در آن فرزندان این مرز و بوم را به خاک و خون کشیدند و به هنگام ظهر با وقاحت فریاد "مرگ بر اصل ولایت فقیه"کشیدند و حرمت سیداشهدا را شکستند با کمک شما در شب قبل روشن شد !

هنوز یک سال نگذشته !

مگر حضرت امام نفرمودند "ولایت فقیه استمرار ولایت انبیاست" باید از شما پرسید چرا از فتنه گران روز عاشورا زبانی و عملی اعلام برائت نکردید ؟

هنوز یک سال نگذشته !

هتاکان به محضر حضرت حسین را "خداجو" خواندند و شما سکوت کردید !

حال جاندارد ما به شما کنایه بزنیم "هنوز بیست سال از رحلت امام نگذشته" نباید از شما بپرسیم "فاین تذهبون؟" نباید سوال کنیم چطور با حامیان فتنه ی روز عاشورا سر میز شام عروسی می نشینید و به فردای قیامت فکر نمی کنید ؟

آیا این مظلوم نمایی و فرار رو به جلو نوعی دورویی نیست ؟

مگر خداوند نفرموده که "نزدیکترین(سزاوارترین) افراد به ابراهیم(ع) آنانند که از او پیروی کنند " آیا شما پیرو حضرت امام بودید و حال خود را به وی نزدیک می دانید ؟

تا کنون از خود پرسیده اید اگر ایشان این روزها را میدید از شما اعلام برائت نمی کرد ؟؟؟

شما حتی به مرحوم پدرتان نیز پشت کردید !

آیا رنجنامه ی مرحوم پدرتان را خوانده اید ؟ شما که به حمدالله خود بسیار صاحب فضلید !

آیا نامه ی پدرتان را به منتظری خوانده بودید و با او در یک ائتلاف شرکت جستید ؟

آیا چیزی از نسبت شما با بنیان گذار کبیر انقلاب باقی مانده ؟

هنوز یک سال نگذشته !

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم خرداد 1389ساعت 20:54  توسط نیما کاوه  | 

تصوری به هم ریخته یا ذهنی که در ان هیچ کس سر جایش نیست از ابوالحسن تا حاج احمد

پس از گذشت حدود۲۲سال از پذیرش قطع نامه ۵۹۸ عده ای سعی در تحریف تاریخ به نفع خویش و یا جناح خویش دارند !

برنامه دوم خرداد "دیروز امروز فردا" بستری فراهم ساخت تا بار دیگر شاهد چنین حرف هایی باشیم.

جدا جای تعجب داشت وقتی فردی که خود در امورات نظامی سال های جنگ دستی داشته اینچنین از گذشته ی خویش و هم رزمانش می گفت و تاریخ را متحول می ساخت.

علی شمخانی چهره ی خاکستری اصلاحات در مورخ دوم خرداد ۱۳۸۹در رسانه ملی در حالی که خود صاحب نامه ی شدید الحن علیه بنی صدر ملعون این عنصر خائن و فراری است ادعا کرد که وی خائن نبوده و پیروزی ایران را می خواسته ! حال انکه  این عنصر فراری احتمالا خود نیز چنین ادعایی را  مطرح نمی کند.

حال باید در مقابل وی و ادعاهایش این سوالات را مطرح کرد که:

شما گفتید عمل حاج احمد متوسلیان که بنی صدر ملعون را تحدید نموده و نگذاشت وی به محل خدمت او برود امری بیهوده بوده چرا که بنی صدر ساعاتی بعد در پاوه بود؟

لازم به یاداوری است که حاج احمد فرمانده سپاه مریوان بود و همانطور که خودتان از هر کس بهتر اطلاع دارید ابوالحسن خائن هیچ گاه پایش به مریوان نرسید !

شما مدعی بودید که چیزی به نام امداد غیبی در جنگ نبود ! البته با انچه که شما گفتید بنده ی حقیر مطمئن شدم که هرگز چشم دیدنش را نداشته اید ! اما به شما توصیه می کنم کتاب "خاک های نرم کوشک"(که امام خامنه ای از ان به عنوان یکی از بهترین اثار دفاع مقدس یاد کردند) نوشته سعید عاکف و در باره ی شهید بزرگوار "عبدالحسین برونسی" را تورقی بکنید بلکه مطلع شوید از انچه که بر شما گذشت و ان را نه تنها درک نکردیدکه امروز منکرش شدید.

بیان کردید که در اخرین روزهای جنگ در تامین پوتین و بند پوتین مشکل داشتیم !

چطور است که این مسائل فقط و فقط از دهان امسال شما و محسن رضایی در بین لشگریون و هاشمی و موسوی از میان کشوریون در می اید ؟

چطور است که شهید بزرگوار صیاد شیرازی ان روزها محکم روی ارمان جنگ جنگ تا پیروزی ایستاده بود و جز معدود فرمانده هانی بود که عوض ترس و عقب نشینی برای ادامه جنگ ایده می داد ؟

فراموش کرده اید پس از هجوم سراسری بعد از پذیرش قطع نامه توسط ایران( تکرار میکنم بعداز پذیرش قطع نامه !!!!! )به وسیله ی ارتش عراق و منافقین و حضور پرشور مردم در جبهه ها امام فرمود: اگر می دانستم مردم اینچین به میدان می ایند هرگز قطع نامه را قبول نمی کردم . هنوز هم میگویید باید چنگ را تمام می کردیم ؟ احتمالا شما از همه بیشتر می فهمید !!!!!!!

 مطرح کردید در اغاز جنگ عراق ۱۲ لشگر داشت در روزهای پایانی ۶۲لشگر.

چرا نگفتید ما در اغاز جنگ هیچ نداشتیم و در ان روز چندین لشگر با تجربه داشتیم ؟ چرا نگفتید روزهای اول جنگ بنی صدر ملعون دستور داده بود به نیروهای مردمی و سپاه حتی فشنگ هم ندهند و در روزهای پایانی لشگرهای سپاه توپخانه سنگین داشتند؟چرا نگفتید در اغاز جنگ سوسنگرد بین ما و عراقی ها دست به دست می شد و دشمن اهواز را با توپخانه میکوبید و در روزهای پایانی جنگ ما پشت دیوارهای بصره بودیم ؟

مختصات عملیات کربلای ۸ را فراموش کرده اید ؟ نمی دانید همین حاج علی فضلی خودمان کجا مجروح شد ؟تا بحال از خود نپرسیده اید اگر ما در روزهای پایانی جنگ اینچنین ضعیف و اسیب پذیر شده بودیم چرا موجود جاه طلب و خونخواری چون صدام که بعدها به دوستان خود نیز رحم نکرد التماس می کرد که جنگ را تمام کنید و هر روز واسطه ای جدید می اورد ؟

راستی نباید ما هم این سوال را مطرح کنبم که در همان اول جنگ که بنی صدر ملعون به نیروهای مردمی و سپاه هیچ نمی داد بزرگوارانی چون متوسلیان که شما ناکارامد خواندیدشان در کردستان دشمن متجاوز بعثی و ضدانقلاب مسلح را با هم به زیر می کشد و حماسه ای عظیم چون دزلی را می افریند اما شخص شخیص شما که به تازگی تبدیل به تک ستاره سپهر دفاع مقدس شده اید در خوزستان نتیجه ای نمی گیرد ؟راستی اگر مریوان حاج احمد سقوط می کرد او هم بدون مدافعین شهرش عقب می نشست ؟

ما به یاد داریم که مدافعین خونین شهر هیچ گاه عقب ننشستند.

اما در باب مسائل روز !!!!!

اظهار فضل کردید که طبق نظر امام در مسائل سیاسی دخالت نمی کنید !!!!!!! احتمالا ریاست جمهوری هم امری نظامی است و شما هم بر همین مبنا سال ۱۳۸۰نامزد شدید !احتمالا وزارت هم یکی از زیر مجموعه های نیرو های لشگریست و کاری هم با هیئت دولت و سیاست و اینها ندارد از این رو ۸سال وزیر بودید!

گفتید مطیع رهبرید !!!!!!! امروز اقا می فرمایند "این عمار؟" و روی بصیرت سیاسیون تاکید دارند(هر کار کردم دستم به کیبورد نرفت شما را نخبه سیاسی خطاب کنم !) شما چه گفتید حالا ؟

خود حضرت امام خامنه ای وقایع پس از انتخابات ۱۳۸۸ را "فتنه" و دعوای درون نظام با بیرون نظام نامیدند و شما هنوز هم نمی بینید ؟ شما چطور مطیعی هستید واقعا ؟ ای کاش عوض همه حرف هایتان همین یکی را تبیین می کردید.

گفتید" کدام جنگ ؟ با کدام دشمن خارجی ؟" ای کاش نمی گفتید.

مجری به شما گفت منظورم همان جنگ نرم است.

واقعا چند وقت است سر به شهدا نزده اید ؟ چند روز دیگر اولین سالگرد بچه هایی است که در راه ولایت شهید شدند بیاید بهشت زهرا(س) ببینید تا نپرسید کدام جنگ.

ختم کلام

 امروز سایت بالاترین (متعلق به منوشه امیر رئیس رادیو فارسی زبان رژیم صهیونیستی) دو تا لینک اولش یکی در محکومیت اعدام "عبدالحمید ریگی"و نقض حقوق بشر در ایران بود و دیگری در حمایت از شما !

                                            فاین تذهبون ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 1:23  توسط نیما کاوه  | 

بالاخره چه کسی پاسخگو خواهد بود ؟

حدود یک ماه دیگر تا خرداد ماه فاصله داریم و سالگرد وقایعی که در خرداد ماه ۱۳۸۸ اتفاق افتاد و متاسفانه باز هم ناظر عملکرد غیر مسئولانه ی مسئولین اعم از نماینده ی مجلس و رئیس روایت فتح و شهردار و .... هستیم.

ایا وقت ان نرسیده که امت حزب الله از موضع انفعال خارج شوند ؟

تا کی ما باید بنشینیم تا منافقین دست به هر کار که استکبار به انها تکلیف می کند بزنند و مملکت را به اشوب بکشند و خون مردم بی گناه و جوانان حزب اللهی را بریزند سپس ما وارد صحنه شویم و پس از بازگرداندن وضعیت به حالت قبل راهی منزل و کسب و کار و تحصیل خویش شویم فارغ از انهایی که در این بین توسط منافقبن شهید شده یا اسیب های جدی جانی یا روحی دیده اند ؟

به نظر بنده حقیر تا همینجا و چه بسا زودتر از اینها هم واضح و مبرهن بود که سران کثیف فتنه و سرداران چپ کرده و وزرای دیروز و رئیس جمهور دیشب و غیره به هیچ وجه پاسخ گوی ظلم رفته بر مستضعفین نخواهند بود و این صبر ما فقط و فقط نوعی خود فریبی و یک اشتباه محض است.

این عدم پاسخگویی ایشان با نگاهی گذرا و تاکید می کنم سر سری و اجمالی بر عقبه ی این افراد قابل درک است البته برای انهایی که بخواهند و بهتر است این سوالات را همواره در ذهن خود مرور کنبم تا پس از دیدن عملکرد این افراد دچار تعجب و حیرت و سردرگمی و بی بصیرتی و ...... نشویم.

مخاطب حضرت امام خمینی در ماه های اخر سال۱۳۶۶ که با توجه به کم کاری برخی مسولین فرمودند

"به زودی خداوند 2 نعمت را از ما خواهد گرفت، نعمت جهاد و نعمت شهادت."
چه کسانی بودند ؟

یادمان نرود  پسر چه کسی در سال های جنگ، در سوئیس درس می خواند و مهندسی گرفت و امروز پدرش می گوید: "فرزندم جانباز شیمیایی است."
و باید به یاد داشته باشبم پسر چه کسی به آمریکا گریخت و اسناد و اطلاعات مملکت را به سازمان سیا داد ولی با تلاش پدر خود، محترمانه به ایران بازگشت، در محرمانه ترین پست مشغول به کار شد و همه آن چه را از او خواسته بودند، برداشت و دوباره به آغوش اربابانش گریخت؟
هر چند تلخ است اما اینها را باید به عنوان چراغ راه برای اینده به یاد داشته باشبم تا بدانیم این افراد که هستند از کجا امده اند و به کجا می روند

باید همواره از خود پرسید "صدام یزید کافر"، در ماه های آخر جنگ، در نامه هایش چه کسی را "برادر عزیز" خطاب کرد؟

و باز پرسید چه کسی در برابر فرموده امام که با شنیدن ورود ناوهای آمریکا به منطقه فرمود: "اگر من جای شما بودم، با آر.پی.جی اولین ناو آمریکا را می زدم"
پاهایش لرزید، تته پته کرد و گفت: "یعنی شما می گویید ما این کار را بکنیم؟"
که امام فرمود: "نخیر. گفتم اگر من جای شما بودم این کار را می کردم."
و آنها هم از خدا خواسته، نفس راحتی کشیدند و این کار را انجام ندادند؟


نباید و نباید فراموش کنیم چه کسی در ماه های آخر جنگ، برای امام نامه نوشت و مدعی شد: "مردم خسته شده اند و دیگر به جبهه نمی روند."
ولی با آغاز عملیات مرصاد و حضور عظیم مردم در جبهه ها، امام فرمود: "اگر می دانستم این همه نیرو به جبهه می رود، قطعنامه را نمی پذیرفتم."

 چه کسی در ماه های آخر جنگ، برای امام نامه نوشت و مدعی شد که بودجه مملکت به زیر صفر رسیده است، تا دستی در پر کردن جام زهر قطعنامه 598  داشته باشد؟
چه کسی برای امام نامه نوشت و مدعی شد "تا 5 سال آینده هیچ پیروزی ای نخواهیم داشت و ..." که نامه اش منجر به زهرنامه 598 شد؟
چه کسی با نوشتن نامه ای برای امام، زمینه های تحمیل قطعنامه 598 را آماده کرد، ولی در آخر نامه خود مدعی شد: "با همه اینها، من معتقدم که هنوز هم باید جنگید" که امام در جوابش گفت: "این شعاری بیش نیست."
 فرزندان کدامیک از این حضرات، در جبهه مفقود الاثر شده و مادرش همچنان چشم انتظار بازگشت جگر گوشه اش است؟
فرزند کدامیک  در جنگ شیمیایی شده ولی بنیاد شهید او را جانباز محسوب نکرد و سرانجام بر اثر عوارض گازهای شیمیایی شهید شد و حضرات بعد از مرگش برای او پرونده شهادت تشکیل دادند؟
فرزند کدامیک از حضرات، حافظ یا قاری و یا مانوس با قرآن است؟


 فرزندان چه کسی از رانت پدر خود استفاده کرده و از همان زمان جنگ، به تجارت و سیاحت و ... در داخل و خارج از کشور مشغول بوده و هستند؟
چه کسی با گذشت دو سه سال از پایان جنگ، تصمیم گرفت به تقلید از صدام، یک روز را به عنوان "روز مفقودین" اعلام کند و جست وجو وکشف شهدای مفقود را متوقف کند و مادران را همچنان چشم انتظار جگر گوشه هایشان بگذارد؟
چه کسی در برابر تفحص و کشف پیکر شهدا و تشییع آنان در شهرها، گفت: "جلوی این کاروان های مرگ را بگیرید"؟
اری اگر اندکی به عقبه ی خراب این افراد نگاه کنیم به وضوح برای همه وضعیت فکری این افراد روشن می شود .

اما بر خلاف سئوالات فوق که همه و همه جواب هایی بسیار روشن دارند و اغلب افراد جامعه ی ما این پاسخ ها را به خوبی میدانند امروز این سوال مطرح است که:

بالاخره چه کسی پاسخگو خواهد بود ؟

چه کسی  جواب اولیای دم بسیجی های شهید اغتشاشات ۱۳۸۸ را خواهد داد ؟

مطمئن باشیم که اگر ما و سران کثیف فتنه همگی تا قیامت عمر کنیم و ما همینطور که تا به حال نشسته ایم بنشینیم انها خم به ابرو نمی اورند.

مطمئن باشیم اگر تا قیامت بنشینیم هم اینها و بسیاری که پستی دارند و سر سفره ی کفار و امریکا و انگلیس با وهابیت عربستان و با سران فتنه هم غذا شده اند پاسخی نمی دهند.

مطمئن باشیم که اینها در کمین اند تا ببینند علی کی تنهاست ؟

ببینند کی میتوان سرداران حسن را با پول خرید ؟

و ببینند که قربانگاه کربلا برای مولای ما کی اماده است.

نباید بنشینیم و نظاره گر باشیم اینها پس از فتنه گریشان به راحتی به زندگی عادی خویش باز گردند و اماده شوند تا در فرصت بعدی ضربه ی دیگری به اسلام ناب محمدی (ص) بزنند.

باید به یاد داشته باشیم که

                                  ما هنوز در جنگیم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 16:27  توسط نیما کاوه  | 

سلام خدا بر تو باد

السلام علیک یا اسدالله الغالب تنگه ی مرصاد.

سلام خدا بر تو که به ما اموختی و براستی که چه خوب اموختی که در تهران هم می توان شهید شد.

سلام خدا بر تو کشته ای که به دست اشقل اشقیای روزگارت شهید شدی.

سلام خدا بر تو که چنان کمر منافقین را شکستی که دیگر راست نشد.

سلام خدا بر تو که نفس کشیدنت صدای منافقین را خفه می کرد.

سلام خدا بر تو که تا شهید شدی دشمن دوباره جان گرفت و نفس کشبد.

اسلام علیک یا حیدر چهار زبر

تو که رفتی

علی با منافقین تنها ماند

کوی در اتش سوخت

فشار از پایین و چانه زنی از بالا و حاکمیت دوگانه مطرح شد

تشخیص مصلحت جان گرفت

مرد کمیاب شد

مریم لکنتش خوب شد

مسعود از میر حسین حمایت کرد

جامعه ی مدنی ازادی بیان مردم سالاری و حقوق بشر مغز ما را خورد !

سردار تونل ساز شد و فرمانده اش دست علی موحد را فراموش کرد !

قوه ی قضاییه به خواب رفت خوابی برای تمام فصول !

صدا و سیما روایت فتح را به بعد از راز بقا موکول کرد !

چشم بصیرت بسته شد

شیخ اصلاحات گستاخ شد

قطعه ی شهدا نیازمند اصلاحات شد

سلام خدا بر تو باد ای سیاه ترین کابوس شب های منافقین

تو که نبودی خط ولایت خلوت و کت و شلوار جایگزین پوتین و لباس خاکی شد سقف بیت امام ریخت و حسن سر سفره ی دوستان جدید مسعود نشست تو نبودی که بزرگراه رفاه طلبی و ثروت عریض شد تو نبودی که به اصل ولایت فقیه  جسارت شد.

سلام خدا بر تو باد ای بلای جان منافقین

تو نبودی و کور دلان بی بصیرت راهت را خالی دیدند و خیال باطل کردند که سید ما تنهاست

و خود تو شاهد بودی بر مقاومت بی بدیل اصحاب اخرالزمانی حضرت صاحب و نایب بر حقش سید علی.

السلام علیک یا صیاد شیرازی.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 3:30  توسط نیما کاوه  | 

درد و دل یک کودتاچی با یک مزدور جنگ ضد میهنی یا سخنی با حاج احمد !

حاج احمد سال ۱۳۸۸ هم امد و رفت اما تو نبودی.

ایام ایام بیت المقدس بود خرداد ماه یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت.

خیابان های بالا ی شهر غوغا بود.کشف حجاب بود.عرصه ی توهین به شهدای فتح المبین بود. بالاخره جشن بود دیگه حاجی جشن پیروزی خط امام !!!

حاجی شما خیلی وقته رفتی خبر نداری الان زمونه تغییر کرده الان دیگه شما و بچه هات خیلی وقته تو خط امام نیستید !!!!! باور نمی کنی ؟ الان خیلی ساله عکس شما رو از دیوار سفارتمون تو لبنان کشیدن پایین ! الان به شما میگن تندرو ! میگن رادیکال ! میگن مزدور جنگ ضد میهنی !

الان خط امام خیلی شلوغ تر و خیلی هم چاق تر شده الان همه تو خط امامند الان حتی بنی صدر و مسعود رجوی هم حامی خط امام شدن.

حاجی الان اعزام نیرو به لبنان برای کمک به مسلمین تحت ظلم مطرح نیست الان بیشتر "نه غزه نه لبنان" مطرحه الان شعارهای دهن پر کن مطرحه ! ای اقا الان منوشه داره نوه امام رو نصیحت میکنه ! الان زمونه فرق کرده الان دوره ی اجماع ضدینه ! اول باید بگی "نه غزه نه لبنان" بعد هم همت و صدا بزنی و به افتخارش هورا بکشی ! اره حاجی محمد ابراهیم خودت رو میگم البته کار زمونست دیگه وگرنه حاج همت که سرش رو پای کار داد و رفت.

بازم بگم ؟ حاجی دزلی و یادته ؟ یادته همه ی ضد انقلاب و انداختی تو تله ؟ یادته فرماندار اومد خلع سلاحتون کرد ؟ اونم الان تو خط امامه ! نامه سرگشاده هم میده !!!!

حاجی الان همه ی دشمنات با یه سری از نیروهات با یه چند تا از فرمانده هات ائتلاف کردن شدن خط امام ! اصلا خط امام شده ائتلافی !!!!!!!

حاجی فرمانده ها رو یادته ؟ اگرم یادت نیست علی موحد و که یادته ؟امسال خیلی یادش کردیم حاجی !

حاجی اونقدر هم بد نشده ها ! مثلا رئیس رادیو کردستان و یادت هست ؟ همون که تا بچه هات رو سر میبریدن تبریک می گفت ها اونو میگم ! الان مثل اینکه توبه کرده از اون سر دنیا از لندن ! هر شب تو ماهواره از خط امام حمایت می کنه ! بنده خدا چی کار کنه خوب کارش از اول رسانه بوده دیگه ! وگرنه اگر میتونست اصلا میامد رئیس جمهور میشد !

حاجی یادت هست می گفتن علی باکری منافق بوده؟ این و که بودی !

بعدشم حمیدباکری که جنازش نیومد گفتن شهید نشده گفتن رفته به صدام پناهنده شده !

اقا مهدی باکری که شهید شد هم گفتن خدا کنه توبه کرده باشه !

میدونی میگم الان همه چی فرق کرده ! همونا که اون حرفا رو زدن الان با همسر شهید همه با هم واسه شهیدشون سالگرد میگیرن !!!!!!

خودت رو ناراحت نکن حاج احمد اقا ! خیلی ها مثل شما منطق اینا رو نمیفهمن !

اما مهم اینه که  سال هشتاد و هشت با اینکه شما نبودی همت نبود محسن وزوایی و حسین قجه ای و همه اونایی که مارو جا گذاشتن نبودن سید علی تنها نموند ! همین هم ما رو بس.

ولی حاجی یادته گنده هاشون از دستت در رفتن ؟ رفتن سوراخ موش قایم شدن ؟ الان هم داره همونطوری میشه !

دستم خسته شد بسگه علامت تعجب گذاشتم ! اینم به خاطر زمونست.

هر جا که هستی التماس دعا حاج احمد.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 13:11  توسط نیما کاوه  | 

امت شهید پرور و همیشه در صحنه دیروز لباس شخصی های امروز !

ساعت ۹شب بود.

خیابون غرق دود و صدای عربده کشی بود ! الله اکبر می گفتن اما خیلی بد ! البته تقصیری هم نداشتن تا چند وقت پیش اهل  این امل بازیا نبودن ! یه اجتماع بزرگ از رای اولی ها که اومده بودن رای هاشون رو پس بگیرن.

واقعا تا حالا اینقدر رای اولی یه جا ندیده بودم بیچاره ها بعد از یه عمری تحریم انتخابات و کنف شدن به فرمان ماهواره ! باز هم کنف شده بودن !

وسط این شلوغیا بود که یه حنجره ی نرم که معلوم بود خیلی وقته با الله اکبر اشناست نفسش رو ازاد کرد باور کنید خیلی با قبلی ها فرق داشت اصلا یه طوری بود که هم ما فهمیدیم هم رای اولی ها ما چهار تا موتور بودیم سه تا دو ترک یکی هم یه ترک. با لباس هایی که همیشه میپوشیم به قولی شخصی موتورهای ۱۲۵سی سی طرح هوندا و نهایتا ۴تا باتوم پلاستیکی خلاصه حسابی مجهز بودیم و بی نهایت ترسناک اونقدر وحشتناک شده بودیم که گروه های ۲۰۰ نفریه رای اولی ها در حالی که به طرز عجیبی جیغ میزدن و از جلومون فرار می کردن. همینجاهای قضیه بود که الله اکبر قشنگه ی ماجرا رو شنیدیم.

از قدیم شاید از وقتی بچه بودیم با این حنجره های نرم اشنایی داشتیم همین شد که بدون اینکه معطل کنیم راهمون رو کج کردیم طرف صدا چند دقیقه ای بود که از خط اول اونها رد شده بودیم و اونا خوب میتونستن ما رو دور بزنن والبته این کارم شروع کرده بودن و حالا ما داشتیم جلوتر هم می رفتیم ! واسه همون صدا قشنگه !

رسیدیم به نزدیکش من از ترک موتور علی پریدم پایین و با تمام توانم دویدم به طرف صدا  جاش رو میشد حدس زد بالاخره تجربه داشتیم  این چند وقت چند باری جای این و اون پیدا کرده بودیم البته از خدا که پنهون نیست از شما هم چه پنهون یه چند باری هم باقی بچه ها جای مارو پیدا کرده بودن !!! داشتم میدویدم که یهو شنیدم یکی از سمت چپم گفت ایناهاش بزنش ! هنوز حرفش تموم نشده بود که لای جمعیت پیداش کردم  می دونستم یه دونه رو حتما می خورم پیچیدم به سمتش  اونم  چرخید و پا گذاشت به فرار یه مرد ۳۷ تا۴۰ ساله با یه ریش پرفسوری پر و بلند حساب همه چیز رو کرده بود الا این که بتونم تو اون شلوغی پیداش کنم وگرنه معلوم بود که بهش می رسم. هنوز چند قدمی نرفته بود که از پشت زدم زیر پای راستش و اینطوری بود که احمقانه ترین پرواز تاریخ بشر شروع شد از همونجا رفت هوا و یک ثانیه بعد هم توی جوی اب که البته خشک بود فرود اومد. طرف هنوز در حال پرواز  بود که من اون یه ضربه ای  که منتظرش بودم رو خوردم . پهلوی راستم تو یک ثانیه اینقدر داغ شد که سوختم  پرنده ی خنگ که فرود اومد من تمام طرف راسته بدنم داغ شده بود این یکی دیگه خیلی محکم بود تا حالا همچین ضربه ای نخورده بودم نفسم بند اومد می خواستم ولو شم رو زمین تا حالم جا بیاد می دونستم از پشت داره میاد طرفم تا هر جوری شده رایش رو پس بگیره اما واقعا برام مهم نبود که صدای مهدی بلند شد با تمام وجودش داد زد "یا حسین" بعدش هم  صدای یه ضربه ی محکم و بعد هم جرینگ صدای خرد شدن شیشه گفتم کشتنش دوباره خون تو رگهام به جریان افتاد برگشتم به پشتم نگاه کردم  مهدی سالم بود  خیره شده بود به جایی که الان سمت چپ من بود کسیکه یه طرف بدنم رو به حرف اون یارو که الان کف جوی بود داغون کرده بود الان جلوم بود صورتش رو بسته بود و فقط چشماش معلوم بود معلوم بود کلا شبیه یه مومیایی بود که با باند سبز رنگ پیچیده شده اما باز معلوم بود که خیلی جوونه اینم رای اولی بود اما نه مثل باقی این یکی هم تا حالارای نداده بود اما دلیلش سنش بود با اینکه به قول بچه ها سمت شاگرد مارو داغون کرده بود دلم نمی امد با هاش درگیر شم. صدای بعدی اومد "خررررت" شیشه خورده ها یه چیزی رو برید برگشتم سمت همونجایی که مهدی نگاه می کرد یه پسر لباس شخصی با  ریشی که هنوز وسطاش خالی بود با سر کله ی داغون و دماغ خونی و لباس پاره داشت با سر می رفت سمت زمین چون دومین ضربه رو هم با بطری خورده بود اما این کی بود این وسط ؟ وقتی افتاد هم یه بیست جفت پا افتادن به جونش و رفت زیر دست و پا و من دیگه ندیدمش. صدای ناله کردنش که شنیدم تازه یادم افتاد که پاک یادم رفته که واسه چی اومدم اینجا خودش بود همون صدا قشنگه ! 

می خواستم مثل بقیه بچه ها برم سمتش اما مومیایی سبزه نمیذاشت رد شم یه جوون همچین فشن با یه پیرهن سفید کوتاه و یه شلوار جین تنگ که لاغر بودنش رو بیش از حد نشون می داد رو دیدم که شیشه رو پرت کرد و دوید لای جمعیت سرم رو بردم سمت راست تا از رو شونه ی دیگه ی مومیایی سبزه ببینم کجا میره برم دنبالش. پرید روی یه موتور درست و حسابی و لای جمعیت گم شد.اون ور بچه ها رسیده بودن به توده ی رای اولی ها و در نتیجه اون ها هم باز همونطوری به طرز عجیبی جیغ میزدن و فرار می کردن و بچه های ما هم واسه اینکه موقعیت رو امن کنن یه ۴۰ یا ۵۰ متری دنبالشون رفتن. حالا من موندم و مومیایی سبره و صدا قشنگه !

دورمون هیچ کس نمونده بود . بچه اینقدر ترسیده بود که نمیتونست فرار کنه  وقتی تو چشماش نگاه کردم دلم به رحم اومد  گفتم :دیدی چی کار کردی ؟فرض کردم جوابش منفیه ! گفتم:اونو ببین اگه نبودی الان سالم بود برگشتم که صدا قشنگه رو نشونش بدم دیدم وای ! یه عالمه خون کف پیاده رو ریخته. بچه ها رسیدن و رفتن سمت موتورها رای اولی ها هم سنگ بارونشون رو شروع کرده بودن که بدرقه ی راهمون باشه بعد هم وقتی ما میریم هورا بکشن و دست بزنن و الله اکبر بگن ! بعد هم فیلمش رو فردا ماهواره پخش کنه که "جنگ جویان شجاع سبز صدها مزدور بسیجی تا دندان مسلح را به هلاکت رساندند" بعد هم خوشحالی کنن. علی نشست پشت فرمون مهدی صدا قشنگه رو پشت علی نگه داشت تا من بشینم پشتش و نگهش دارم  بعد هم پرید رو موتور خودش حتی بر نگشتم سمت جوی رو نگاه کنم می دونستم ریش پرفسوریه هم با یه موتور درست حسابی فلنگو بسته مومیایی سبزه نشسته بود لب جدول و دستش و کرده بود لای موهاش فکر کنم داشت می فهمید بازی خورده و وجدانش تازه داشت به کار می افتاد. ما که راه افتادیم دیگه سنگ بارون شروع شده بود یه سنگ خورد به کمرم دیگه حال نداشتم برگردم نگاه کنم اما مومیایی سبزه رو می دیدم که هنوز نشسته و شروع کرده بانداش رو باز کردن یاد حرف استادمون افتادم که می گفت خونی که ناحق بریزه قطره قطرش اثر داره این خونم مستثنی نبود خون صدا قشنگه !

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 0:40  توسط نیما کاوه  |